عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

169

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

فرستادگان خداى را خاموش ساختند ( آنان از بقيهّء قوم ثمود بودند در كنار شهر و رودخانه از بلاد شرق در آذربايجان و نهرى كه آن را رسّ مى ناميدند گرد آمدند پيغمبرشان را در چاهى محبوس داشتند درخت سروى كه يافث بن نوح كاشته و پس از طوفان براى حضرت نوح سبز شد بنام شاه درخت آن را مى پرستيدند زنان با زنان و مردان با مردان به كار لواط و جماع بودند انواع و اقسام معاصى را مرتكب مى شدند تا آنكه خداوند زمين شان را سنگ گوگرد كرد كه آتش مى افروخت و از بالاى سرشان ابر سياهى را بفرستاد كه همچون قبهّ بر سرشان خيمه زد تا آنها در ميان آن زمين و اين ابر پيكرشان گداخت بدانسانكه مس در كوره مى گدازد . 4 أين الّذين عسكروا العساكر و مدّنوا المدائن كجايند كسانى كه سپاه از پس سپاه مهيّا كردند و شهرهاى بسيارى بنا نهادند . 5 أين الّذين قالوا من أشدّ منّا قوّة و اكثر جمعا : چه شدند آنان كه مى گفتند كيست كه از ما نيرومندتر باشد و گروهش بيشتر ( گلان ترخ ) باشد . 6 أين الّذين كانوا أحسن آثارا و أعدل أفعالا و أكنف ملكا : كجايند آنان كه آثارشان در جهان زيباتر و كردارشان درست تر و كشورشان نگه داشته شده‌تر بود . 7 أين الّذين هزموا الجيوش و ساروا بألوف كجايند كسانى كه سپاهيان ديگران را پراكنده كردند و هزارها لشكر به اطراف فرستادند ( در تاريخى است كه در روى سنگ قبرى خوانده شد كه من صمصام بن هانى بن شيث بن آدمم سه هزار سال عمر كردم چهل هزار شهر در روى زمين بنا نهادم دوازده هزار دختر از دختران سلاطين را بكارت برگرفتم هفتاد هزار لشكر داشتم كه در هر لشكرى هفتاد هزار سپاه بود ستم را پيشه كردم خداوند بر من غضب كرد ساليان درازى نه از زمين گياهى روئيد نه از آسمان بارانى باريد شهرستانها خراب و مردم مردند ارزش يكمشت گندم بيك چنگ زر رسيد و پيدا نكردم بالأخره همه از گرسنگى هلاك شديم شما از ما پند گيريد ) . 8 أين الّذين شيّدوا الممالك و مهّدوا المسالك و أغاثوا الملهوف و قروا الضّيوف : كجايند كسانى كه كشورهائى بنيان نهادند و راههائى گستردند و ناتوان و درماندهء را بفرياد رسيدند و مهمان داريها كردند